Çok geceler bekledim

خیلی از شبها  منتظر موندم

Belki gelirsin diye

به امید اینکه شاید برگردی

Gözyaşımı silmedim

اشک چشمانم رو پاک نکردم

Acır silersin diye

تا دلت بسوزه و پاکشون کنی

Kalbimi hep boş tuttum

قلبم رو همیشه خالی نگه داشتم

Gelir girersin diye

بلکه بیای و واردش بشی

Kimseleri sevmedim

هیچ کسی رو دوست نداشتم

Bana dönersin diye

به امید اینکه به سوی من برگردی

Geçti artık çaresiz

 بدون پیدا شدن چاره ای ، دیگر سپری شد

Hicranlarla dolu ömrüm

زندگی پر از هجران و دوری ام

Hatıra kaldı bana

خاطرات واسه من مونده

Acı dolu her günüm

تمام روزهام پر از درده

Şimdi artık bahçemde

حالا دیگه در باغچه ام

Ötmez oldu bülbülüm

بلبل ها آواز نمی خوانند

Seviyorum deseydin

اگه می گفتی که دوسم داری

Uğruna ben ölürdüm

من به خاطر تو میمردم

 

Müzeyyen Senar

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۳ساعت 19:28  توسط زهره | 

نباشی کل این دنیا، واسم قد یه تابوته

نبودت مثل کبریت و دلم انباره باروته

نباشی روز تاریکم، یه اقیانوسه آتیشه

تموم غصه ی دنیا، تو قلبم ته نشین می شه

دنیا رو بی تو، نمی خوام یه لحظه

دنیا بی چشمات، یه دروغ محضه

نباشی هر شب و هر روز

همه اش ویلون و آواره ام

با فکرت زنده می مونم

تا وقتی که نفس دارم

تا وقتی که نبود تو

یه روز، کاری بده دستم

بمون تا آخر دنیا

بمونی، تا تهش هستم

ترانه ای از محسن یگانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۳ساعت 18:4  توسط زهره | 

بــــبار ای بــــارون ببــــــار‎ 
با دلُم گریه كن، خون ببار‎


در شبای تیـــره چون زلــــف یــــار‎ 
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون‎ 

 

دلا خــــون شـو خـــون ببــار‎ 
بر كوه و دشت و هامون ببار‎
به سرخی لبای ســـرخ یــار‎


به یــاد عاشقــای این دیـــار‎ 
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون‎ 
‎ 
ببـــار ای بـــــــارون ببـــــــار‎ 
با دلُم گریه كن، خون ببـــار‎


در شبای تیره چون زلف یار‎ 
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون‎ 

ببـــــار ای ابــــر بهــــــار‎ 
با دلُم به هوای زلف یار‎ 
داد و بیداد از این روزگـار‎ 
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون

محمد علی معلم دامغانی(آهنگی از محمدرضا شجریان)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۳ساعت 1:36  توسط زهره | 

کاش می توانستم،می شد

آسمانی به تو ببخشم،

پر شده از چیزهایی مثل:

غم آوازهایی،

شیرین تر از شکلات.

کاش می شد می توانستم

به تو بدهم آسمانی،

پر شده با هرچی تو بخواهی،

و ابرهایش:

همه ی رویاهایی باشند،

که می خواستی واقعی باشد،

و بتوانی رویشان سواری کنی.

کاش می توانستم،می شد...

مرتضی عباسپور

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 13:54  توسط زهره | 
خواستم پنجره را باز کنم، گفتی نه
جای مهتاب تو را ناز کنم، گفتی نه

دست بردم بزنم پرده به یک‌سو و خودم
خانه را غرق در آواز کنم، گفتی نه

به سرم زد گلِ گلدان اتاقت بشوم
عطر خود را به تو ابراز کنم، گفتی نه

آرزو داشتم آیینه شوم تا که تو را
یک دل سیر برانداز کنم، گفتی نه

زخمه برداشتم از شوق شده مثل نسیم
تاری از موی تو را ساز کنم، گفتی نه

آمدم حافظِ آن شاخه نباتت باشم
عشق را ساکن شیراز کنم، گفتی نه

زیر آوار سکوتی که به جانم می‌ریخت
لب گشودم سخن آغاز کنم، گفتی نه

دلخور از تو به در باز قفس خیره شدم
آسمان گفت که پرواز کنم، گفتی نه

 شهراد میدری

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 22:39  توسط زهره | 

نمی دانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

کسی انگار می خواهد ز ِ من تا با تو بنشینم

تن ِ یخ کرده ، آتش را که می بیند ، چه می خواهد؟

همانی را که می خواهم ، تو را وقتی که می بینم

تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی

و بی شک دیگران ، بیهوده می جویند تسکینم

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم که می ترسم

به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم

زبانم لال!  اگر روزی نباشی ، من چه خواهم کرد؟

چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

نباشی تو اگر، ناباوران ِ عشق می بینند

که این من ، این من ِ آرام ، در مُردن به جز اینم

محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 18:36  توسط زهره | 

آنگاه که در آستان مرگم

دستهایت را بر روی چشمهایم بگذار.

آنگاه که در آستان مرگم

بگذار گندم دستهایت

طراوتشان را یکبار دیگر

بر فراز من پرواز دهند

بگذار لطافتی را که به تفسیر سرنوشتم انجامید،احساس کنم

آنگاه که در آستان مرگم.

می خواهم وقتی که می میرم،باز هم زندگی کنی

می خواهم گوشهایت باز هم صدای باد رابشنوند

می خواهم به واسطه ات

عطر خوش دریا را که هر دو دوست می داشتیم،استشمام کنم

و به قدم زدن به ساحلی که در آن گام برمی داشتیم

ادامه دهم.

تا با تو زنده باشم

تا در تو زنده باشم

می خواهم هرآنچه را که دوست می داشتم،زندگی کنی

و تویی...

آنکه بیش از هرچیز

دوست می داشتم.

پابلو نرودا

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 19:19  توسط زهره | 

تمام دلم دوست داردت

تمام تنم خواستار توست

بیا و به چشمم قدم گذار

که این همه در انتظار توست

چه خوب و چه خوبی،چه نازنین

تو خوب ترینی،تو بهترین

چه بخت بلندی ست یار او

کسی که شبی در کنار توست

نظر نه به سود و زیان کنم

هر آنچه بگویی، همان کنم

بگو که بمان، یا بگو بمیر !

اراده ی من،اختیار توست

به گوشه ی چشمی نگاه کن

ببین چه به پایت فکنده ام

مگر به نظر کیمیا شود

دلی که چنین خاکسار توست

خموشیِ شب هایِ سرد من

چرا نشود پر ز شوق عشق

که لغزشِ آن دست های گرم

به سینه ی من،یادگار توست

ز میوه ی ممنوع حیف و حیف

که ماند و به غفلت،تباه شد

وگرنه تو را می فریفتم

که سابقه ای در تبار توست

چنین که ملنگم،چنین که مست

که برده حواس مرا ز دست؟

بدین همه جلدی و چابکی

غلط نکنم کار،کارِ توست

به دار و ندارم نگاه کن

که هیچ به جز عاشقی نماند

تمام وجودم همین دل است

تمام دلم بی قرارِ توست

شادروان سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت 0:53  توسط زهره | 

عاشقم دیوونه وار
بی قرارم بی قرار
تو همون عشق ِ تو قصه هایی انگار...
تویی تنها آرزوم
همه عشق و آبروم
دل نمیگیره واست یه لحظه آروم...

 

بی تو من یه بی نشون
میخوامت تا پای جون
منو از خودت بدون که بی تو هیچم
با تو ای بهارِ من
خوب ِ روزگار من
تویی اعتبار من
که بی تو هیچم...

یه دل دارم که دلدارش شمایی
به این عاشق نکن بی اعتنایی
دل ِ من عمریه دور تو گشته
دیگه کارم از این حرفا گذشته

♫♫♫

فدای تو...جای تو...روی چشم ِ منه
خوش قدمی...همدمی...دل ِ من روشنه
روی تو مثل ماهه
عشق تو سرپناهه
عاشقی تنها راهه

یه دل دارم که دلدارش شمایی
به این عاشق نکن بی اعتنایی
دل ِ من عمریه دور تو گشته
دیگه کارم از این حرفا گذشته

♫♫♫

یه بغل حسرت ِ آغوش تو همراه منه
بی تو یک عالمه افسوس تو هر آهِ منه
به نگاهت که به من نیست حسودیم میشه
تو همون عشقی که بودن با تو دلخواهِ منه
تو همون عشقی که بودن با تو دلخواهِ منه…

(آهنگ زیبای امید)ترانه سرا : بابک روزبه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۳ساعت 20:55  توسط زهره | 

برای با تو بودن، يه راهی پيدا می کنم

موهاتو می بافی ببين، دونه دونه وا می کنم

 

من مگه می ذارم بری، که دنيا رنگ غم بشه

يخ می زنه دستام اگه، گرمیِ دستات کم بشه

 

من مگه می ذارم بری، برای چی دلواپسی

يه جا تو قلبم داری که، نمي دمش به هيچ کسی

اونقده عاشقت شدم، همه حسادت می کنن

 

به منِ ديوونه دارن، يه شهر عادت می کنن

کی گفته دوستت ندارم، اين حرفارو باور نکن

خستم...پريشونم...بدم، حال منو بدتر نکن

 

اين حرفا رو باور نکن

اين آخرين تلاشمه، اين آخرين فرصت ماست

 

اتاق خاطراتمو، پر می کنم از عطر ياس

اين زندگی بدون تو، ادامه هم داره مگه؟!

حتی بخوام باور کنم، عطر تو می ذاره مگه؟!

  

کي گفته دوستت ندارم، اين حرفارو باور نکن

خستم...پريشونم...بدم، حال منو بدتر نکن

 

اين حرفا رو باور نکن

آهنگ زیبایی از ستار

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۳ساعت 14:58  توسط زهره | 

تو هر نفس که میخوام

بگم که خیلی تنهام

تو قطره های اشکام

چشام تو رو می بینه

تو اوج عشق و احساس

دلم که خیلی تنهاس

وقتی که یادت اینجاست

چشام تو رو می بینه

 

هر طرف که میرم

چشام تو رو می بینه

از دلم شنیدم

عاشق شدن همینه

وای اگه نباشی

بدون تو می میرم

من دوباره میخوام

که از تو جون بگیرم

 

تو اون چشای مهربون

کنار خاطراتمون

هر جا دلم میگه بمون

چشام تو رو می بینه

یاد تو همراه منه

این خود عاشق شدنه

هر شب که بارون میزنه

چشام تو رو می بینه

 

تو هر نفس که میخوام

بگم که خیلی تنهام

تو قطره های اشکام

چشام تو رو می بینه

تو اوج عشق و احساس

دلم که خیلی تنهاس

وقتی که یادت اینجاست

چشام تو رو می بینه

آهنگ زیبایی از «شهاب رمضان»

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:19  توسط زهره | 

آمدی آتش زدی بر خانه ام

رخنه کردی در دل دیوانه ام

لرزشی در دین و آئینم نهاد

سجده ی چشمان تو بر شانه ام

تا که با بوی تو گشتم آشنا

نشنوم بویی من از گلخانه ام

جادوی چشمان تو افسانه نیست

گرچه من در بند این افسانه ام

گویی اندر دیده ی زیبای تو

همدم خاک در میخانه ام

تا که نامت بر زبانم آمده

با تمام واژه ها بیگانه ام

ساعتی خواهم که آزارت دهم

من تو را با بوسه ی جانانه ام

بی تو و دست تو، بی آرامشم

همنشین غربت و ویرانه ام

تا نگاهت را ز من پنهان کنی

پر ز تنهایی بُوَد کاشانه ام

گرچه «هامون» آمد از دستت ستوه

پر ز شوق تو بُوَد پیمانه ام

محسن نصیری(هامون)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 11:18  توسط زهره | 

 

از تب ِ تند ِ من نترس که عاشق ِ چشات منم
هزار سالم بیاد بره
کم نمیشه از خواستنم
ازتب ِ تند ِ من نترس که یه روزی عوض بشم
از تو به قیمت ِ جونم
محاله که دست بکشم
از تو به قیمت ِ جونم
محاله که دست بکشم
.
.
مگه نمی بینی چشام بارونی ی خواستنت ِ
 دارم حسودی میکنم
به پیرهنی که تنته
مگه نمیدونی دلم دلتنگ ِ باتو بودن ِ 

                                غصه ی ِ هیچ چیزو نخور
                                  عشقت همیشه بامنه

.
از تب ِ تند ِ من نترس که عاشق ِ چشات منم
هزار سالم بیاد بره
کم نمیشه از خواستنم
از تب ِ تند ِ من نترس که عاشق ِ چشات منم
هزار سالم بیاد بره
کم نمیشه از خواستنم
.
.
.
یادت باشه با یک نگاه اینجوری عاشقت شدم
چه برسه به یه روزی
بیای بشی مال ِخودم
وقتی تورو حس میکنم حتی نفس نمیکشم
نفسهام و میخوام چیکار
من اگه عشق ِ تو بشم
ترسی نداره عاشقی منتظرم بهم بگی
دوسم داری ... دوسم داری
تا آخر ِ دیوونگی
.
از تب ِ تند ِ من نترس که عاشق ِ چشات منم
هزار سالم بیاد بره
کم نمیشه از خواستنم
از تب ِ تند ِ من نترس که عاشق ِ چشات منم
هزار سالم بیاد بره

                                    کم نمیشه از خواستنم

آهنگ زیبایی از پویا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 0:13  توسط زهره | 

من با نسیم هم آغوش شدم،برای نرم ترین نوازش

من با شب هم آغوش شدم،برای پاک ترین تردید

من با انتظار هم آغوش شدم،برای شیرین ترین لحظه

من با باران هم آغوش شدم،برای عمیق ترین بوسه

من با سکوت هم آغوش شدم،برای زیباترین کلمه

من با موج هم بستر میشم،برای جاری شدن

می خوام با لمس کلمات صادقانه ات،مرا به اوج برسانی

می خوام جامی برای روح تو باشم،تا در آغوشم باشی

بیا اجازه نگیریم،تردید نکن

بیا بر تواضع بوسه زنیم،بوسه ای به عمق یک تفویض

بیا بر افق بوسه زنیم،تا خورشید هوس طلوع دوباره کند

سپید و مشکی من،اینجا کسی جز تو نیست،اجازه لازم نیست

سعیده محمودی خواه(مینا)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 19:40  توسط زهره | 

بازوانت را به مستی، حلقه کن برگردنم

تا بلرزد زیر بازوهای سیمینت تنم

چهره ی زیبای خود را از رخ من وا مگیر

جز به آغوش چمن یا دامن من جا مگیر

راز عشق خویش را، آهسته خوان در گوش من

جستجو کن عشق را، در گرمی آغوش من

 

من تو را تا بیکرانها

من تو را تا کهکشانها

از زمین تا آسمانها

دوست دارم می پرستم

 

من تو را همچون اهورا

من تورا همچون مسیحا

همچوعطر پاک گلها

دوست دارم می پرستم

 

من تورا با هستی خود با وجودم

عاشقم با خون خود، با تار و پودم

من تو را با لحظه های انتظارم

عاشقم با این نگاه بیقرارم

 

من تورا همچون پرستو

یاسمنها ،نسترنها

من تورا با آنچه هستی

دوست دارم می پرستم

ترانه ی قدیمی از معین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:52  توسط زهره | 

وقتی تو با منی

هستم چه شادمان

چون پرنده ای در آسمان

پروازکنان بر بال فرشتگان

هم نوای عاشقان

وقتی تو با منی

می شوم همان دم

همان لحظه و آن

جدا از هر غم و درد گران

پر از رؤیاهای رنگین و الوان

ای همیشه مهربان

ای روح و روان

عشق جاودان

یادم هر زمان

می تپد در هوای تو

می خوانمت بخوان

می خواهمت بدان

دوستت دارم

آرام جان

معصومه نصیری

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 0:8  توسط زهره | 

 

خیلی‌ کمه اگه بگم...خیلی‌ تو رو دوست دارم

دلم می‌خواد که قلبمو، حتی واست در بیارم

خیلی‌ کمه اگه بگم، واسه چشات دربدرم

آخه تو همتا نداری، الهی قربونت برم

الهی قربونت برم

 

الهی قربونت برم که هیچ کسی مثل تو نیست

اسم من عاشقتو، گوشه ی قلبت بنویس

الهی قربونت برم، الهی قربونت برم

الهی خنده از لبات جدا نشه دلبرکم

دلم می‌خواد که عشقمو ساده ی ساده بهت بگم

الهی قربونت برم، الهی قربونت برم

 

چی‌ کار کنم، بیشتر از این حرفایِ خوشگل ندارم

خیلی‌ کمه، اگه بگم... خیلی‌ تو رو دوست دارم

بذار بگم، تا بدونی...یه آسمون دوست دارم

از همه مهربون تری...الهی قربونت برم

خدا بهم کمک کنه، پیشت خجالت نکشم

آخه می ترسم یه دفعه، قربونیِ چشات بشم

 

الهی قربونت برم که هیچ کسی‌ مثل تو نیست

اسم من عاشقتو گوشه ی قلبت بنویس

الهی قربونت برم، الهی قربونت برم

ترانه ی قدیمی ار شهرام صولتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت 19:57  توسط زهره | 

امشب دلم یه جورایی،واسه چشات پر میزنه

با اینکه دوری از پیشم،یادت بهم سر میزنه


دلم که طاقت نداره،این همه دوری از تو رو

تو لحظه هام جات خالیه،من خیلی کم دارم تو رو


روزارو می شمرم شاید،یه کمی آروم بگیرم

بدون دلم پیش توئه،وگرنه بی تو می میرم


انگار دلت ازم پره،ولی هنوز عاشقمی

هنوز واسم همونی تو،هر چی بشه تو با منی


فدای مهربونیات! همیشه عاشقم بمون

عشقت همیشه با منه،قسم خوردم با خدامون

پرنیا بارزبد

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:20  توسط زهره | 

ترکم مکن که تا نفسی هست،با توام

تا رقبتی مرا به کسی هست،با توام

جان تا به تن مراست،تو را در سرم هواست

تا در خیال من هوسی هست،با توام

من مرغ جلد کوی تو هستم،کجا روم

تا آب و دانه و قفسی هست،با توام

انگار از ازل،دلِ من بر تو بسته اند

در باغ اگرچه لاله بسی هست،با توام

هرگز نخواهم از تو جدا گشت نازنین!

تا بر حیات دسترسی هست،با توام

مهدی رستادمهر

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ساعت 20:42  توسط زهره | 

بازآ که اسیر غم تنهایی ام ای خوب

رفته ست ز کف صبر و شکیبایی ام ای خوب

شادی به دلم راه ندارد،به تو سوگند

هر دم بکند غصه پذیرایی ام ای خوب

برگرد که بی روشنیِ چشم سیاهت

دیری ست اسیر شبِ یلدایی ام ای خوب

چون باغ خزان دیده و زردم،تو بیا آه

تا آنکه رسد فصل شکوفایی ام ای خوب

وقتی که تو باشی،دلم آید به سرِ شوق

شوری ست دگر در سرِ سودایی ام ای خوب

من عاشقم و در ره این عشق نباشد

یک عاشق شوریده به شیدایی ام ای خوب

عشق است مسیحِ دلِ دلمرده و غمگین

من زنده به انفاس مسیحایی ام ای خوب

مشتاق حضور توام ای کاش بیایی

بِرَهان تو ز دلشوره ی دریایی ام ای خوب

مگذار چنین منتظر و چشم به راهم

بازآ که اسیر غم تنهایی ام ای خوب

اسماعیل مزیدی

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ساعت 22:45  توسط زهره | 

بردی از یادم، دادی بر بادم، با یادت شادم

دل به تو دادم، در دام افتادم، از غم آزادم

دل به تو دادم، فتادم به بند

ای گل بر اشکِ، خونینم بخند

سوزم از سوزِ، نگاهت هنوز

چشم من باشد، به راهت هنوز


چه شد آن همه پیمان، که از آن لب خندان

بشنیدم و هرگز، خبری نشد از آن

کی آیی به برم، ای شمع سحرم

در بزمم نفسی، بنشین تاج سرم

تا از جان گذرم


پا به سرم نه، جان به تنم ده

چون به سر آمد، عمر بی ثمرم

نشسته بر دل غبار غم

زان که من در دیار غم

گشته ام غمگسار غم

امید اهل وفا تویی

آفت جان ما تویی

رفته راه خطا تویی


بردی از یادم، دادی بر بادم، با یادت شادم

دل به تو دادم، در دام افتادم، از غم آزادم

دل به تو دادم، فتادم به بند

ای گل بر اشکِ، خونینم بخند

سوزم از سوزِ، نگاهت هنوز

چشم من باشد، به راهت هنوز

آهنگ قدیمی از علیرضا افتخاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۲ساعت 12:13  توسط زهره | 

به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو

سپیده دم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی

نشان تو، گه از زمین، گاهی ز آسمان جویم

ببین چه بی پروا، ره تو می پویم، بگو کجایی

---

کی رود رخ ماهت از نظرم، نظرم

به غیر نامت کی نام دگر ببرم

اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی

به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی

فتاده ام از پا، بگو که از جانم، دگر چه خواهی

---

یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من

دگر چه پرسی ز حال من

تا هستم من، اسیر کوی توام، به آرزوی توام

اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی

به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی

فتاده ام از پا، بگو که از جانم، دگر چه خواهی

آهنگ قدیمی از کوروس سرهنگ زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:49  توسط زهره | 

اگر که مانده ام اینجا،برای یک نفر است

و هرچه می کشم اینجا،جفای یک نفر است

درون چشم پراشکم،نمانده تصویری!

درون گوش دل من،صدای یک نفر است

کبوتر دلم امشب،دوباره دلگیر است!

کبوتر دلم امشب،رهای یک نفر است

اگرچه همچو خرابه،شده دلم متروک

همین خرابه ی ویران،سرای یک نفر است

دلم برای تپیدن،بهانه می خواهد

دلم اگر که تپد،در هوای یک نفر است

دگر نمانده حدیثی،سخن کنم کوتاه

تمام بود و نبودم،فدای یک نفر است

سمیرا شادمهر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:48  توسط زهره | 

امشب به جرم عاشقی،یادی ز رویت می کنم

در خلوتی تاریک و سرد،یادی ز بویت می کنم


در کنج این شبانه ها،هر دم نسیمی می رسد

امشب به یادت یک نفس،تا صبح نگاهت می کنم


یک دم به کوی من بیا،ای بهترین آرامشم

امشب به یادت تا سحر،هر دم صدایت می کنم


دیریست یارت بوده ام،آیا کنارم بوده ای؟

هر دم که یادت می کنم،دل را فدایت می کنم


هر وقت کنارم می رسی،جان را فدایت می کنم

زیبا به یادم بوده ای،هر دم که یادت می کنم؟


ای نرگس زیبای من،ای خوبی رؤیای من

امشب به نامت تا ابد،جان را فدایت می کنم

 فاطمه طایفه نجفقلی(رسپینا)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:26  توسط زهره | 

عطرت به روی پیرهن،ندا می دهد که عشق

تنها تویی و همه دنیای من بهشت

آغوش سردِ مرا در بغل بگیر

احوالِ حال مرا بیشتر بگیر

دریا نخواهم و صحرا و کوه و دشت

دستم بگیر و مرا در بغل بگیر

شادی نخواهم و دنیا و سرنوشت

دنیای من تویی و دنیای ما بهشت

عاشق شدم ز کمندی ز زلف تو

زلفت ببند و مرا بیشتر ببین

بی عشقِ روی تو،دنیای من کویر

دنیای من بمان و عشقت ز من مگیر

دستم بلرزد و قلبم خرابِ تو

بنشین کنارم و سر در بغل بگیر

داود راز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:14  توسط زهره | 

شب ها، که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تو می خوانَدَم از لایتناهی


آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی


امواج نوای تو،به من می رسد از دور

دریایی و من تشنه ی مهر تو،چو ماهی


وین شعله که با هر نَفَسَم می جهد از جان

خوش می دهد از گرمی این شوق،گواهی


دیدار تو گر صبحِ ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی


ای عشق، تو را دارم و دارای جهانم

همواره تویی،هرچه تو گویی و تو خواهی

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:21  توسط زهره | 

در قصه های غصه هایم،گیج و حیران و پریشانم

شهر تو را تنها غریبم من،ولی چون پیش می مانم

دیوانگی باشد چنین ماندن،خودم آگاهم از این کار

دیوانه ام کردی تو و درمان کجا؟ دیوانه می مانم

یک لحظه برق چشم تو،آتش به جان و هستی من زد

می سوزم عمری در نگاهت،هر نفس سوزنده می مانم

از خود تو راندی و مرا شوریده تر کردی

تلخم کنون چون زهر و بس شوریده می مانم

بازیچه ای انگار در دست تو بودم من

تنهایم اکنون از تو اما،باز هم بازیچه می مانم

ای آشنای روز دی،با من غریبی می کنی امروز

عادت شده این درد غربت،درد را پروانه می مانم

شد باورم،انگار بالت را دگر قدر پریدن نیست

در غصه ی این ناتوانی،تا ابد غمخواره می مانم

نامم اگر شد شب شکن،از کوچه گردیهای هر شام است

آوارگی را خصلتم کردی و من آواره می مانم

روزبه وکیلی(شب شکن)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:37  توسط زهره | 

وقتی می یای، صدای پات از همه جاده ها میاد

انگار نه از یه شهر دور، که از همه دنیا میاد

تا وقتی که در وا میشه، لحظه ی دیدن میرسه

هر چی که جادس رو زمین، به سینه ی من می رسه

آآآآآآآآآآآی

ای که تویی همه کسم، بی تو میگیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم، به هرچی میخوام می رسم

به هر چی میخوام می رسم

وقتی تو نیستی قلبمو، واسه کی تکرار بکنم ؟

گلهای خواب آلوده رو، واسه کی بیدار بکنم ؟

دسته کبوترای عشق، واسه کی دونه بپاشه ؟

مگه تن من می تونه، بدون تو زنده باشه ؟

ای که تویی همه کسم، بی تو میگیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم، به هرچی میخوام می رسم

به هر چی میخوام می رسم

عزیزترین سوغاتیِ، غبار پیراهن تو

عمر دوباره ی منه، دیدن و بوییدن تو

نه من تو رو واسه خدا ،نه از سرِ هوس می خوام

عمر دوباره منی، تو رو واسه نفس می خوام

ای که تویی همه کسم، بی تو میگیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام می رسم

به هر چی میخوام می رسم

ترانه ی قدیمی  شادروان هایده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:21  توسط زهره | 

با تو می مانم عزیزم

با تو که آخرین خط قصه ای

با تو می مانم عزیزم

با تو که شعر آخر این قصه ای

با تو می مانم عزیزم

با تو در این غروب غربت شهر شلوغ

با تو می مانم عزیزم

با تو در این تنهایی سرد و این سکوت

با تو می مانم عزیزم

با تو که مونس غم های منی

با تو می مانم عزیزم

با تو که خاطره های خوشمی

مهدی یوسفی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:10  توسط زهره | 

می خواستم خراب نگاهش شوم،نشد

بیچاره ی دوچشم سیاهش شوم،نشد

می خواستم که در دل شبها،ستاره ای

چرخان به گرد صورت ماهش شوم،نشد

می خواستم که وقت هماغوش او شدن

حتی فدای حس گناهش شوم،نشد

می خواستم دریچه ی پژواکِ خنده اش

یا آئینه ی مقابل آهش شوم،نشد

گفتم به خود که همدم تنهایی اش شوم

بی چشمداشت پشت و پناهش شوم،نشد

می خواستم که حادثه باشم برای او

شیرین و تلخِ قصه ی راهش شوم،نشد

می خواستم به شیوه ی ایثار و معجزه

قبله برای قلب و نگاهش شوم،نشد

گفتم به خود همیشه ی او می شوم،ولی

حتی نشد که گاه به گاهش شوم،نشد

شبنم حکیم هاشمی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 17:29  توسط زهره |